محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

130

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

ثامن بود تقدم كشف تاسع لازم افتاد . كشف اول در فلك تاسع بدان كه سماى نهم مسمى است به فلك الافلاك و فلك الاطلس و فلك الاعظم و حركت او خلاف توالى البروج است ، يعنى از مشرق به مغرب مىرود و دورهء او از غايت سرعت حركت در يك شبانروز تمام مىشود ، اما همه افلاك را با خود حركت مىدهد بالقسر بر طبق حركت خويش ، پس دورهء قمرى همه افلاك ديگر نيز تتبع او در يك شبانروز مىشود اما ادوار طبيعى آن‌ها بر ضد اين حركت است ، چنانچه در مقدمه گذشت . و دليل بر آن كه افلاك ديگر هم در يك شبانروز دور مىكنند مشاهدهء شمس و قمر و سائر كواكب است چه ثوابت و چه سياره ، كه هر صبح از مشرق طالع مىشوند به مغرب غروب نموده . و گذشت كه اين فلك هيچ ستاره ندارد و لهذا اطلس خوانند . اكنون دريابند كه محيط حقيقى همين فلك است و زمين به مثابهء مركز است در وسط حقيقى آن ، چون هر فلك را دو قطب ضرورى است در اينجا نيز فرض كنند ، يكى به سمت شمال ، دوم به طرف جنوب در مقابل آن و فيما بين قطبين خطى تصور كنند كه در سائر فلك گذشته باشد ، از مشرق تا به مغرب ، به نوعى كه تباعد اين خط در هر جهت فلك نسبت به قطبين متساوى باشد و اين خط موهومه را دائرهء معدل النهار گويند و منطقه خوانند . تسميهء او به دائره معدل النهار بنا بر آن است كه چون آفتاب به حركت خاصهء خويش در محاذى اين دائره مىرسد در جميع معموره اعتدال در ليل و نهار پديد مىآيد ، يعنى شب با روز مساوى مىگردد . اما منطقه از آن گويند كه در وسط است . و منطقه كمربند را گويند . و خط مذكور را موهومه از آن گفتم تا كسى توهم نكند كه در وسط فلك فى الحقيقة نقش خطى واقع است . بدانند كه تعقل مقدمات فلكيات چون از معضلات است براى تسهيل افهام مثالى ارقام مىشود : كرهء فلك مزبور را دو كاسه فرض كنند شمالا و جنوبا ، در وسط حقيقى هر كاسه‌اى نقطهء قطبى ثبت سازند و ملتقاى اين دو كاسهء متساوى المقدار دائره معدل النهار تصور نمايند و اين مقوله در ذهن دارند كه در معرفت حال منطقة البروج سود خواهد داد . حكما بنا بر رأى قصير خود اين فلك را محدد خوانند و گويند : ماوراى اين نه خلأ است و نه ملأ . محمد رازى در ابطال مذهب حكما گفته : من أراد أن يكتال مملكة الباري تعالى بمكيال العقل فقد ضلّ ضلالا بعيدا . كشف دوم در بيان فلك ثامن و آن را فلك البروج و فلك الثوابت خوانند . حركت طبيعى وى مانند افلاك ديگر كه ماتحت وىاند بر سبيل توالى بروج است و گفته‌اند كه در سى و شش هزار سال دوره تمام مىكند و همه ستاره‌ها غير از سبع سياره در اين ثابت‌اند و مركوز . اكنون بدان كه حكما اين فلك را نظر به طرف مشرق و مغرب حصهء متساوى كرده‌اند ، پس طول بروج به سمت شمال و جنوب باشد و عرض آن‌ها به ناحيهء مشرق و مغرب ، يعنى از قطب شمالى تا قطب جنوبى را ستاره است هر برج رسيده بمثابهء قاشهاى بطيخ و هر حصه